اجاره نشینی...




اجاره نشيني هم بد درديست....

 

بي انکه بخواهي بساطت را جمع ميکنند

 

پرت ميکنند وسط کوچه...

 

بيرونت ميکنند بدون آنکه چيزي را در نظر بگيرند...

 

چند ماهي را اجاره نشين بودم....

 

اجاره نشين قلبت....

 

چه آسان بيرونم کردي....

 

ما قرارداد داشتيم.... پايش راهم من...

 

هم توامضا کرده بوديم....

 

من هم که مستاجر بدي نبودم...

 

 تمام احساسم رابه پايت گذاشتم....

 

تمام بدخلقي هايت راناديده گرفتم....

 

اي کاش ميگفتي که قبل ازمن سند قلبت به نام


خودت نبود....

 

اي کاش ميگفتي مالک 6دونگ خانه شخص ديگري بود...

 

ديگر حوصله اجاره نشيني ندارم...

 

حتي نميخواهم قلبي را به نام خود کنم....

 

همين گوشه کنار ها چادرميزنيم...


                              بهتر است........

 

دلتنگی...

یادت هست....؟

روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟

و من سکوت کردم

دیدی ...! جاده جایی نرفت


آن که رفت ، تو بودی

 


میدونی چراباختی؟چون وقتی می خواستی من ببازم


یادت رفت که من یارت بودم نه حریفت...




دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم …. گنـــاه اســـت


چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا !!





چه زیبا نقش بازی می کنیم و

چه آسان  درپشت نقابهایمان پنهان

می شویم؛ حتی خدا هم

از آفرینش چنین بازیگرانی

در حیرت است...




 

دلم راسخت میشکنی وآسان

عذرمی خواهی... این عادلانه نیست...

ماکه راگول زدیم؟؟

 

بیخودی پرسه زدیم،صبحمان شب بشود.

بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشودما

خداراباخودسردعوابردیم وقسم ها خوردیم،

مابه هم بدکردیم ماحقیقت هارازیرپاله

کردیم وچه  قدرحظ بردیم که زرنگی کردیم،

روی هرحادثه ای حرفی ازعشق زدیم،

ازشمامی پرسم:ماکه راگول زدیم؟؟





حتی آنه شرلی هم نشدیم که کسی به

مابگوید:آنه!

تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟